در تاریکی می نویسم
ساعت حدود سه
و من دیگر می دانم
خاطرات فراموش نمی شوند
آهنگ را عوض می کنم
و چند عکس
در یکی از عکس ها
تو نمی خندی
نمی دانم شاید پاییز دلگیر باشد
ولی همیشه این آهنگ آرومم می کنه
و من می نویسم که
امروز مداد نتراشیده ام را بر داشتم
و نوشتم
در حاشیه نوشته ام
جملات گم شده ی زیا دی بود
"چشمات نمی خندند"
.
.
.
چایی که نیست
و سیگار کشیدن هایم تمام شده
پس می خوابم
نوشته شده در دو مهر، ساعت حدودا سه صبح، نیما
pas be 3 sobham residi??? to key 8 saato 20 daghighe rafti jelo???
ReplyDeleteaghaye cumrun, sa@ hodood 3! man ke khata ro taeen nakardam :D
ReplyDeletekash dar khab mididam ke mikhandid!!pas bego in ja sobh ast!
ReplyDelete