Monday, September 28, 2009

پاییز

در تاریکی می نویسم

ساعت حدود سه

و من دیگر می دانم

خاطرات فراموش نمی شوند

آهنگ را عوض می کنم

و چند عکس

در یکی از عکس ها

تو نمی خندی

نمی دانم شاید پاییز دلگیر باشد

ولی همیشه این آهنگ آرومم می کنه

و من می نویسم که

امروز مداد نتراشیده ام را بر داشتم

و نوشتم

در حاشیه نوشته ام

جملات گم شده ی زیا دی بود

"چشمات نمی خندند"

.

.

.

چایی که نیست

و سیگار کشیدن هایم تمام شده

پس می خوابم

نوشته شده در دو مهر، ساعت حدودا سه صبح، نیما

3 comments:

  1. pas be 3 sobham residi??? to key 8 saato 20 daghighe rafti jelo???

    ReplyDelete
  2. aghaye cumrun, sa@ hodood 3! man ke khata ro taeen nakardam :D

    ReplyDelete
  3. kash dar khab mididam ke mikhandid!!pas bego in ja sobh ast!

    ReplyDelete